خرید بک لینک
تا در میان سینهی ما، نیشتر نشست دل نیز ناله کرد و به خون بیشتر نشست مهتاب، سر به بالش غم ماند تا به صبح خورشید هم به خونِ دلش گشت تر، نشست دنیا بلند می پَرَد امّا، دریغ و درد !!! این مرغ بخت ماست که بیبالوپر نشست افسوس این کبوتر اِجلال سرزمین از نوک بام آمد و در پشت در نشست هر جا سپید پَر کشید اما به ملک ما با بال سرخ، باشه و بازِ سحر نشست در باغِ ما که کاج قد افراشت، بی دلیل بر روی شانه هاش، هزاران تبر نشست دنیا شکافت رگ رگِ افلاک را، ولی این ملت

برچسب: نویسنده: ماهان زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 18:54

صفحه بندی